پایان
امروز دیگه این دل مرد
از بس که سکوت کرد آخرش از غصه دق کرد و مرد
از بس که همه چی دید و حرفی نزد از بس که انتظار کشید
دیگه مرد .........
همیشه خدافظی برام سخت ترین کار بوده ..
همه کاری میکردم تا به خدافظی نرسم .
هر کاری که فکرشو بکنی اما ایندفه دیگه نمیشه کاری کرد . واقعا نمیشه ...! بـــاید برم. کاریشم نمیشه کرد.
اونایی که تو یاهو یا هر جای دیگه باهام ارتباط داشتن .... شرمنده همتونم . چرا دروغ بگم اونجا هم دیگه نمیام...
منتظــــــــــــــــرم نباشیــــــــــــــــــن ..
دیگه سعید نیست که از انرژی منفیش حالتون بد بشه . دیگه کسی به اسم غریبه تنها وجود نداره ...
دیگه تو وبلاگتون به اسم تنها کسی رو نمیبینین...
دیگه تا با آدیتون میاین بالا چراغ منو روشن نمیبینین ...دیگه کسی نیس که بیادو با حرفاش شمارو غمگین کنه...
آهای کسایی که بهم میگین عاشق نبودم . حق با شماس من باختــــــــم...!
برین حال کنین...
اما دوستای عزیزم می خوام یک چیزی بگم بعنوان برادر کوچیکتون
من چهارتا وبلاگ داشتم 2 تویی میهن بلاگ و 2 تا هم تویی بلگفا
همشون هم عاشقونه بود همشون هم از درد تنهایی و از عشق می گفتم
اما ایندفه می خوام تجربه خودم را از این همه نوشته بگم
می خوام بگم که :
نه اینکه عاشق نشید ، نه ، بشید اما
اینو بدونید که عاشق کسی بشید که ارزش عاشق شدن رو داشته باشه
و همیشه سعی کنید آغاز کسی باشید که بدونید اون پایان شماست
میگن عاشق لجبازه یعنی اینکه واسی رسیدن به عشقش به هر کاری دست میزنه و
از همه چی میگذره ، از همه چی
و اینکه عشق برای هر آدمی یکبار اتفاق می افته
و اگر دوباره عاشق شدید اینو خوب بدونید که این عشق نیست
و و و و و آخرین حرف من اینه که تا می تونید دل بشکنید
آخه تویی این دنیا چیزی که زیاده دله ، بی خیال کی به کیه
شوخی کردم ، اما این شوخی آخر من تمام حرفامو در بر می گیره
یادتون باشه دلی که شکست دیگه شکست
و قابل تعمیر هم نیست
شرمنده سرتون رو درد آوردم
پس دیگه ...
خوبی بدی به بزرگی خودتون ببخشین...
خواهشا نگین بی معرفت بودم...
این وبلاگم در همینجا به پایان کارش رسید
از اینکه انرژی منفی منتقل میکردم شرمنده ....!
واسم دعا کنید ...........
پــــــــــــایــــــــــان






















