تبليغاتX
::. سکوت دل .::

سکوت دل

: درباره وبلاگ

 

تو رفتی اما ندیدی مرا موقع رفتنت که چه حالی داشتم


 

: دوستان

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته چهارم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384

 

: پیوندها

 

شمیم عشق
همه چیز از یاد آدم میره
دخترونه
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
پایان

امروز دیگه این دل مرد

از بس که سکوت کرد آخرش از غصه دق کرد و مرد

از بس که همه چی دید و حرفی نزد از بس که انتظار کشید

دیگه مرد .........

همیشه خدافظی برام سخت ترین کار بوده ..

همه کاری  میکردم تا به خدافظی نرسم .

هر کاری که فکرشو بکنی اما ایندفه دیگه نمیشه کاری کرد . واقعا نمیشه ...! بـــاید برم. کاریشم نمیشه کرد.

اونایی که تو یاهو یا هر جای دیگه باهام ارتباط داشتن .... شرمنده همتونم . چرا دروغ بگم اونجا هم دیگه نمیام...

منتظــــــــــــــــرم نباشیــــــــــــــــــن ..

دیگه سعید نیست که از انرژی منفیش حالتون بد بشه . دیگه کسی به اسم غریبه تنها وجود نداره ...

دیگه تو وبلاگتون به اسم تنها کسی رو نمیبینین...

دیگه تا با آدیتون میاین بالا چراغ منو روشن نمیبینین ...دیگه کسی نیس که بیادو با حرفاش شمارو غمگین کنه...

آهای کسایی که بهم میگین عاشق نبودم . حق با شماس من باختــــــــم...!

برین حال کنین...

اما دوستای عزیزم می خوام یک چیزی بگم بعنوان برادر کوچیکتون

من چهارتا وبلاگ داشتم 2 تویی میهن بلاگ و 2 تا هم تویی بلگفا

همشون هم عاشقونه بود همشون هم از درد تنهایی و از عشق می گفتم

اما ایندفه می خوام تجربه خودم را از این همه نوشته بگم

می خوام بگم که :

نه اینکه عاشق نشید ، نه ، بشید اما

اینو بدونید که عاشق کسی بشید که ارزش عاشق شدن رو داشته باشه

و همیشه سعی کنید آغاز کسی باشید که بدونید اون پایان شماست

میگن عاشق لجبازه یعنی اینکه واسی رسیدن به عشقش به هر کاری دست میزنه و

از همه چی میگذره ، از همه چی

و اینکه عشق برای هر آدمی یکبار اتفاق می افته

و اگر دوباره عاشق شدید اینو خوب بدونید که این عشق نیست

و و و و و آخرین حرف من اینه که تا می تونید دل بشکنید

آخه تویی این دنیا چیزی که زیاده دله ، بی خیال کی به کیه

شوخی کردم ، اما این شوخی آخر من تمام حرفامو در بر می گیره

یادتون باشه دلی که شکست دیگه شکست

و قابل تعمیر هم نیست

شرمنده سرتون رو درد آوردم

پس دیگه ...

خوبی بدی به بزرگی خودتون ببخشین...

خواهشا نگین بی معرفت بودم...

این وبلاگم در همینجا به پایان کارش رسید

از اینکه انرژی منفی منتقل میکردم شرمنده ....!

واسم دعا کنید ...........

پــــــــــــایــــــــــان

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
تحمل

دیگه خسته شدم

دیگه خسته شدم... طاقتم سر اومده ... فقط دعا کنین هر چه زودتر از این دنیا برم که

دیگه نمیتونم تحل کنم ...

این روزگا ر به ما که وفا نکرد ایشالا واسه شما خوب باشه ...!

دوس داشتم یه شعر اینجا بزارم . اما هر کاری میکنم شعری که به روحیه الانم بخوره پیدا نمی کنم...!

فقط دعا کنین که هر چه زودتر برم.........!
| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
ملامت

ديگر نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ي شقايق هاي وحشي بشنوم
من تو را مي خواهم.من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم
بيا که اشکهايم بهانه ي تو را مي گيرند
بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده اند
بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک سازند

گفتم دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازير شد و باز
چيزي نگفتي و به جاي سکوت اين بار تو نيز مانند من اشک ريختي...

و در پايان:

 بردن اسم تو از ياد کاريه که خيلي سخته

دل تو نقش يه قلبه که تو اغوش درخته

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
سال نو مبارک

سه تار دلم را ميلرزانم تا از آن موسيقي دلنشين عشق برخيزد . حالا ديگر بر شاخه هاي خشكيده وجودم  ، لبخند جوانه هاي تازه اميد را مي بينم . در اين روزهاي تقلب قلبها و احوال ، قلبم را از دست هاي نامحرم پس مي گيرم و به حريم دوست مي آورم . پرواز را تمرين ميكنم و حالم را از اسارت بي حالي و رخوت بيرون ميكشم و به نشاط مي رسانم . ميدانم كه در اين روزها اگر سراغ قلبم را نگيرم ، با بهار محرم نخواهم شد .

 چه لطيف و شگفت و نكته آموز است دعاي آغازين سال و نخستين خواسته ها يم در آستانه بهار !

 يا مقلب القلوب والابصار ، يا مدبر الليل والنهار ، يا محول الحول والاحوال

 حول حالنا الي احسن الحال

 

 

سال نو را به همه دوستان عزیز تبریک میگم

 

و امیدوارم که همیشه پیروز و سرافراز باشید

 

مخصوصا.........

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
گل

تقدیم به عزیزترینم   دوست دارم.......

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
اگر

اگرنمي توانم هميشه مال تو باشم
اجازه بده گاهي زماني ازان تو باشم
اگرنمي توانم گاهي زماني ازان تو باشم
بگذار هروقت تو مي گويي كنار تو باشم
اگرنمي توانم دوست خوب وپاك تو باشم
اجازه بده دوست پست و كثيف تو باشم
اگرنمي توانم عشق راستين تو باشم
بگذارباعث سرگرمي تو باشم
اما مرا اينطوري ترك نكن
بگذار در زندگي تو دست كم چيزي باشم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
یادته

يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده  ...  گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟  گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ... (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت .. بعد يه کم  که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت)  نه؟

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
چی میشد

چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد


پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد


چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد


وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد


چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه


و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه


چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم


و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم


چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي


نميگفتي

 

مسافر هستي


امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي 

| +| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
خدایا

خدایا عاشقش هستم خدا دستم به دامانت

مگیر او را دگر از من که می گیرم گریبانت

| +| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
قدم

دیشب پیش تو آمده بودم

با چشمهای گریان

تا بگویم دوست دارم

تابگویم کودکم

تا بگویم عاشقم

تا بگویم مشکلم

ولی چرا

چرا جوابی ندادی

میدانم دوستم داری

می نشینم پشت درت

رخ نهم بر خاک درت

تا خاک شوم در گذرت

تا که آرام نشینم در قدمت

 

| +| نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
بی وفایی

قلبم يخ كرده ... مغزم قفل كرده .... چيزي كه دلم بخواد
و در موردش بنويسم گم شده
.... از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدايي ....
از نارفيقي ... از بي وفايي ....
نمي دونم .... نمي دونم ... هيچ كدوم از اينا ارومم نمي كنه ..
ديگه هيچ كدوم از اينا برام معني نداره ....
اصلا چه فايده داشت
اين نوشتنها و گفتن ها .. اينهمه از عشق و دوستي ، نوشتم چي شد
به كجا رسيدم ..... اوني كه بايد مي فهميد، نفهميد .....
اوني كه بايد رسم وفا ياد مي گرفت
نگرفت .... ديگه به هيچي اعتماد ندارم .....
تمام كتابهاي شعرمو زير و رو كردم ..... هيچ كدومش
نمي تونن حال دلمو بگه ....
تمام باورامو ازم گرفت .... وقتي صفحه هاي
تقويمم رو ورق مي زنم...
وقتي بارون مياد ..
وقتي ساعت 8 صبح مي شه ...
وقتي .... تمام خاطره ها مثل فيلم جلو چشمام به حرکت در می ياد ...
چقدر عذاب اوره
كه بخواي براي كسي يار باشي همدم باشي از
همه مهمتر رفيق باشي ... اما
اون به جاي همه اينا تو رو بشكنه ... خوردت كنه....
ديگه چي برات مي مونه كه
بخواي از اون بنويسي ... دلم مي خواد برم ...
برم يه سفر دور و دراز ... جايي كه ديگه هيچكسي دلمو نشكونه ....
ديگه با قلبم،احساسم و باورام بازي نكنه ...
جايي كه ادمهاش معرفت داشته باشن ...
جايي كه قدر همو بدونن ...
يه ناكجاآباد

 

| +| نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
فراموشی

تو مرا مثل خاطره اي فراموش كردي

و من تو را مثل خاطره اي به ياد سپردم

آخه:

اين رسم توست كه خاطره ها رو فراموش كني

ولي من عادت كردم به اونا دل ببندم و باهاشون زندگي كنم

 

رفتی ، خدا نگهدارت اما ....

| +| نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
زندگی

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم،

گفنم زندگيمو!

ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه!

| +| نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
خاطرات
این روز ها فقط با خاطرات تو زنده ام
میترسم از روزی که این خاطرات برای من تکراری شود
پس بیا و با خودت خاطرات دیگری بیاور
در انتظارت میمانم
 
 
 
 
| +| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
ولنتاین
سلام دوستان

ولنتاين همتون مبارک

امیدوارم که به عشق خودتون برسید

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
قبر

باورم نمي شود تو از من گذشته باشي

 

باورم نمي شود تو رفته باشي

 

صداي گريه ي من تو را راضي نكرد

 

قطره قطره ي اشكم دل سنگ را سوزاند

 

ولي دل تو را نرم نكرد

 

باورم نمي شود كه حتي پشت سرت را هم نگاه نكردي

 

باورم نمي شود كه فريادم را نشنيده باشي

 

باورم نمي شود كه رفته باشي

 

من هنوز نا باورم

 

ولي ياد گرفتم كه عاشق نباشم

 

ياد گرفتم دل شكستن را

 

ياد گرفتم سنگ شدن را

 

پس مي شكنم قلب هاي عاشق را

 

قلب من ديگر از گوشت و خون نيست

 

قلب من از سرب است

 

وجودم شعله ور از آتش نفرت

 

كه مي سوزاند جان ها را

 

حال باور مي كنم مرگ تورا

 

زيرا باور كردم مرگ قلبم را

 

مرگ قلبم را

 

و روي سنگ قبرم نوشتم شعر تو را

 

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
نگاه

 

نگاه

 

فقط کردم به چشمانت نگاهی

نکردم من در این دنیا گناهی

گناهم اگر باشد نگاهم

مجازاتم بکن هر طور که خواهی

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 توسط غریبه تنها  |   |  ارسال به دوستان
 
دل

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت


پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت


يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت


حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت


دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت


زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت


هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت